بابکبابک، تا این لحظه: 13 سال و 27 روز سن داره

بابک پسرم

عکس های آتلیه ای آقا بابک

عزیزم 54 روزگیت شما رو بردیم آتلیه که عکس خواب بگیریم ازت ولی شما دقیقا همون موقع بیدار شدی و هر چه می می بهت دادیم نخوابیدی  در عوض وقتی کارمون تو آتلیه تمام شد به یه خواب عمیق رفتی و حسابی استراحت کردی: این هم عکسای 6 ماهگی گل پسر: هزار ماشالا به بابک خان! ...
18 ارديبهشت 1393

لحظه های شیرین فراموش نشدنی

بیش از یک ساعته که به خواب ناز فرو رفتی و من دلم برات تنگ شده...چقدر خوشحالم که تو رو دارم.            خدایا شکرت! به شیرین کاریهات فکر میکنم و دلم ضعف میره.پسرک خوشرو و خوش خنده ی من! مهربونم! عاشقتم عشق من!دلم واسه اون نگاه براق و عمیق و شیطون و خندون تنگ شده! وقتی خوابی مثل یه فرشته ای. پاک و معصوم! دلم میخواد تو وجودت فنا بشم. نمیتونم احساسمو بیان کنم.دلم میخواد تا آخر دنیا تو بغلم باشی و سرت رو رو سینه ام بذارم و موهاتو بو کنم.نفسم! صبح میشه و چشاتو باز میکنی و فورا لبخند به لبات میاد و وقتی مامانتو میبینی ذوق میکنی و خوشحال میشی .منم خوشحال میشم! البته که خوشحال میشم! همه ی سلول ها...
13 ارديبهشت 1393

دومین مروارید پسرم هم جوونه زد

بابکم دیشب دومین مرواریدت جوونه زد .الان دوتا مروارید کوچولو کنار هم رو لثه پایینی داری. مبارکت باشه پسرم .این عکس همین لحظه شماست: بزودی برات یه کیک دندونی و یه آش دندونی راه میندازم و با پدری واسه دندونات جشن میگیریم. دیشب بابا واست یه کیت ابزارک واسه مهندس کوچولو خرید و شما هم کلی باهاشون بازی کردی: بابا هر روز از من میپرسه واسه پسرمون مجله و کتاب میخونی یا نه؟! و اکثر اوقات من میگم :نه! چون وقت نمیکنم! دیشب بابا از مامان ناامید شد و تصمیم گرفت خودش واسه پسری مجله بخونه: تصمیم دارم هر شب ساعت 10 حمومت بدم چون مطمین شدم که واسه خوابت جواب میده حسابی:  اینم مراحل پایین اومدن از کریر (گل...
13 ارديبهشت 1393

بابک شیطون مامان

پسرکم این روزها ماشالات باشه خیلی شیطون و شیرین و خوردنی شدی خیلی علاقه به میز تلویزیون داری و حالا دیگه یاد گرفتی بری توش و با سیم های پشتش بازی کنی ولی مامان زودی میاد و از اونجا درت میاره: اینم بابک جون در حال تماشای کارتون از شبکه براعم: بابک جونی در حال نقشه کشیدن برای حمله به اتیکت بالش و فرش بازی: بابکی در حال شروع حمله به ظرفها و و قابلمه های مامان جون ها که مامان آماده شون کرده بود که بهشون تحوبل بده: فرشته کوچولو ی من در خواب ناززززززز : بابک به صدای گنجشک هایی که توی تراس اومدن توجه نشون میده: شکلات های دندونی بابک خان که مامان جون زحمت کشیدن و تهیه کردن: بابک و رهام ج...
13 ارديبهشت 1393

اولین مروارید سفید پسرکم رویت شد

از دیشب تا حالا از هیجان دارم میترکم .پسرکم دندون داره.هوراااااااااا!دیشب تو مهمونی بودیم بابکم شما تو بغلم بودی و داشتم سیب میخوردم ،  کلی واسه گرفتن سیب  از من  تقلا  میکرد ی و با حسرت بهم نیگاه میکردی دلم واسه پسری سوخت .با خودم گفتم یه قاچ واسش بگیرم جلو دهنش تا فشار بده هم واسه لج دندونش خوبه و هم اسانسشو حس میکنه.اینکارو کردم و 20 دقیقه ای اروم تو بغلم نشسته بودی و مشغول مک زدن به سیبت بودی.یهو دیدم داری از سیبه مبکنی و یه تیکه بزرگ رفته تو دهنت.انگشتمو بردم تو دهنت که اون تیکه سیب رو  در بیارم که یه دفه........یه چیز کوچولوی تیز رو لثه پاببنی حس کردم....وای....خدایا....شکرت.
6 ارديبهشت 1393

بابک جون مامانشو صدا میزنه

عزیزم  الان بامداد  5 اردیبهشت 93 هستش.خدا روشکر امشب زود یعنی 12:30 خوابیدی اخه حمومت دادم و حسابی خسته ات کردم منم این فرصت رو غنیمت شمردم که بیام اینجا و بگم که چقد خوشحالم که پسرم  مامانشو صدا میزنه.دیروز صبح (پریروز البته) تو آشپزخونه مشغول آماده کردن صبحانه ات بودم که متوجه شدم داری چارچنگولی میری بین مبل ها و میگی :همممممم مه ممه!  Hmmm memma فدات بشم دویدم اومدم پیشت و از هیجان با مشت میزدم تو سینه ام و اداتو در اوردم  میگفتم همممم مه مه! شما هم میخندیدی تکرار میکردی. از دیروز تا حالا همش دلدق میگی.الهی فدات بشممممممممم پسر قشنگم.
5 ارديبهشت 1393

7 ماهگی بابک جونم هم تمام شد

عزیزم دیگه مردی شدی .بزرگ شدی ماشالا! هفت ماهگیت خیلی عالی و قشنگ بود با واکسن 6 ماهگیت شروع شد که البته برعکس دفه های قبل خیلی اذیت شدی و درد کشیدی.الهی بمیرم پسرم لحظه اول که واکسن رو به پاش زدن هیچ عکس العملی نشون نداد و مات شده بود خانومه بهداشت که داشت بهش واکسن میزد رو نیگاه میکرد بعد یهو....... عزیزم تمام طول مسیر برگشت رو گریه کردی و جیغ کشیدی و من مجبور بودم با یه دست بغلت کنم و با یه دست دیگه کالسکه ات رو با خودم بکشم.کمی هم تب کردی و تا خیلی بعد جاش کبود بود و زیرش سفت شده بود. از عید نوروز امسال بگم که برام قشنگ ترین عید بود و پر از امید و آرزو و معنی! تازه زندگی برام معنی و مفهوم پیدا کرده.امسال به افتخار شما سال تحویل خو...
3 ارديبهشت 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بابک پسرم می باشد