بابکبابک، تا این لحظه: 13 سال و 27 روز سن داره

بابک پسرم

اولین روزهای 10 ماهگی

داشتم پست قبلی رو که گذاشته بودم میخوندم به اینجاش که رسیدم : "راستی امروز واسه اولین بار از یه دونه پله آشپزخونه پایین اومدیو همچنین واسه اولین بار از حالت ایستاده بدون کمک و بدون اینکه بیفتی نشستی.افرین به پسرم" یک لحظه تعجب کردم و با خودم گفتم ببین گل ÷سرم تو این یک ماه ماشالاش باشه چقده پیشرفت کرده .هزار ماشالا  بابکم این روزا یه جا بند نمیشه همش در حال چارچنگولی از ین اتاق به اون اتاقه. مدام در حال رفت امد از اشپزخونه به پذیراییه . تا در حمام یا دستشویی رو باز ببینه فورا خیز برمیداره که بره اونجا ولی ما فورا برش میداریم و نمیذاریم پسرکمون کثیف بشه.خیلی راحت از مبل میاد پایین وولی هنوز نمیتونه بره رو مبل چون کمی ...
4 تير 1393

جشن دندونی آقا بابک

عزیزم بالاخره دیشب برات یه جشن دندونی مختصر برگزار کردیم.به این دلیل دیر شد که نمیتونستم تصمیم بگیرم کجا و با حضور چه کسانی این جشن رو بر پا کنم.بین بههان و اهواز مونده بودم و اگه میخواستم اهواز بگیرم به دلیل اینکه خونه مون کوچیکه نمیتونستم همه ی کسانی رو که دوستشون دارم را دعوت کنم نهایتا تصمیم گرفتیم یه جشن کوچولوی خصوصی با حضور عمه زهرا بگیریم ازقضا خانواده امیرعلی جون تماس گرفتن و گفتن میخوان به ما سر بزنن ما هم خوشحال شدیم که جمعمون جمع تر میشه. بابک کلی با بادکنک ها بازی کرد: موقع صرف شام هم آقا بابک تو رورویکش نشست و غذا خوردن ما رو تماشا کرد(آقا میزبان مراسم بودن): بعد از اینکه ما شام خورد...
3 خرداد 1393

به به خوشمزه واسه نی نی خوردنی

در این پست دستور پخت یه سری از غذا هایی که مامان های نی نی سایتی واسه نی نی هاشون تهیه میکنن رو میذارم که زحمت جمع آوریش رو ساره خانم عزیز دوست نی نی سایتی من کشیدن و در تاپیک "غذای کمکی برای کوچولوهای خوردنی " گذاشتن. http://www.ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=705097 منم یه کم خلاصه ترش کردم و اینجا گذاشتم که استفاده ازش واسم اسون تر بشه.البته همونطور که ساره عزیز تو تاپیک ذکر شده گفتن , این فقط یه جمع آوری از دستور پخت مامان هاست و در مورد درست ونادرست بودنش نظری ندارم.مثلا من خودم معتقدم به بچه باید از 6 ماهگی غذا داد  چون سیستم گوارش بچه ها تا یک سالگی تکمیل نمیشه .مگر اینکه پزشکش دستور بده.در مورد باب...
31 ارديبهشت 1393

پیش بسوی 9 ماهگی

عزیزم 2 روزه که هشت ماه رو پر کردی و وارد 9 ماهگی شدی.بسلامتی عزیزم.مبارکت باشه گل پسرم. این عکس روز 8 ماهگیته: این روزا خیلی بیشتر به مامان و بابا وابسته شدی.همش از بغل من میری بغل بابا و فورا برمیگردی و این کارو هی تکرار میکنی. از هر چیزی بالا میری ولی خیلی برات لذت بخش تره اگه اون چیز مامانت باشه.با شادی و وخوشحالی تند تند میای به سمتم و شروع میکنی به بالا رفتن از مامان کلی ذوق و هیجان داری واسه این کار.البته مامان هم خیلی دوس داره ولی تمام سر و سینه مامان به خاطر فشار دادن ناخنات تو پوستم زخمی شده... چند روزیه که رورویکت رو میگیری و یه دور کامل راه میری کنارش.یا یه مبل دو نفره رو میگیری و از یه سر به سر دیگه اش راه میری: ...
30 ارديبهشت 1393

پرورش هوش اخلاقی - همدلی

در حقیقت بسیاری از فرزندان ما بزرگ میشوند  اما اندکی از انها بلوغ و پختگی را تجربه میکنند. بسیاری از فرزندان ما در مدرسه رسمی "دانش آموخته" میشوند اما اندکی از آنها در مدرسه زندگی "فرهیخته" میشوند. بسیاری از فرزندان ما "مراحل رشد ذهنی"  را بسرعت طی میکنند اما اندکی از آنها موفق به به طی کردن "مراحل رشد اخلاقی" میشوند.بسیاری از فرزندان ما مهارت های حل مساله را در "مدرسه" یاد میگیرند اما اندکی از آنها توان حل مشکلات خود را در "زندگی" دارند. تقویت هوش اخلاقی کودکان بهترین فرصت برای قرار دادن فرزندانمان در مسیردرست است تا آنها بتوانند علاوه بر درست فکر کردن درست هم عمل ک...
28 ارديبهشت 1393

چارچنگولی و بای بای کردن بابک جون

آقا بابکم از اول هفته کاملا مشخص بود که در آستانه چارچنگولی رفتن هستی و یک قدم اولت رو در حال بالا رفتن از  پله اشپزخونه برداشتی و روز بعد 2 قدم تو تختت چارچنگولی رفتی .روز بعد یعنی دوشنبه  رسما چارچنگولی رو شروع کردی البته هنوز سینه خیز رفتن رو کاملا کنار نداشتی.چارچنگولی رفتن خیلی بهت میاد و خیلی جیگر و خوردنی میشی. این روزا از هر چیزی واسه بلند شدن و ایستادن استفاده میکنی و کم کم داری تلاش میکنی که واسه لحظاتی تکیه گاهت رو رها کنی و بدون کمک بایستی.مامان جون معصومه پیش بینی میکنه که ایشالا تا 9 ماهگی راه بری اخه مامان جون میگن که بچه هاشون همه 9 ماهگی راه رفتن. بازی که در حال حاضر خیلی ازش لذت میبری و حسابی به خنده وادارت ...
25 ارديبهشت 1393

تازه های بابک -ایستادن و تلفظ حرف "پ"

گل پسرم امروز واسه اولین بار حرف "پ" رو تلفظ کردی به این صورت که وقتی از خواب ظهر بیدار شدی اوردمت تو تختم و خوابیدنی بهت می می دادم وقتی می می تمام شد بهم نگاه کردی پشت سر هم گفتی: په په په!Pa Pa Pa Pa! با تشدید روی حرف P.  بعدش هم کلی حرف زدی هی میگفتی :به هه هه به مه..... چند روزی هم هست که مرتب میگی EBe. قربون حرف زدنت. جدیدا وقتی تو محیطای جدید قرار میگیری شروع میکنی به آواز و های و هوی با صدای بلند و توجه همه رو به خودت جلب میکنیوبا یه حالت پهلوانانه و به حالت غرش میگی هه هه هه و هی صداتو بالامیبری انگار میخوای بقیه رو بترسونی.همه بهت میگن پهلوون... امروز واسه اولین بار رورویکتو گرفتی و بلند شدی من کلی ذوق کردمو تا خو...
19 ارديبهشت 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بابک پسرم می باشد