بابکبابک، تا این لحظه: 13 سال و 28 روز سن داره

بابک پسرم

5 ماهگی بابک

1392/11/22 17:32
نویسنده : سارا آقایی
423 بازدید
اشتراک گذاری

بالاخره از خستگی خوابیدی و من فرصت رو غنیمت شمردم واسه آپ کردن وبلاگ گل پسرکم.صبح ساعت 9 بیدار شدی و پهلو چرخیدی و صورتت رو مقابل صورتم قرار دادی و یه لبخند بزرگ زدی منم طاقت نیاوردم و تو همون حال بغلت کردم و کلی فشارت دادم و تو ذوق کردی و من کیف کردم.از 8 بهمن به پهلو میچرخی و از 20 بهمن به شکم میای و دوباره برمیگردی و میغلتی.نمیدونی چه ذوقی کردم اون صبحی که کنارم خوابیده بودی و رفتی رو شکم.فورا به بابا زنگ زدم و خبر دادم اونم خیلی خوشحال شد.اخه پسرکم یه کم واسه غلتیدن و به شکم رفتن تنبلی کردی.البته شاید هم حق داشتی اخه بخاطر اینکه زیاد بالا میاوردی نمیتونستیم به کمر بخوابونیمت و اکثرا یا تو بغلمونی ویا تو کریرت هستی به همین خاطر نتونستی تمرین داشته باشی.

7 بهمن تو بیمارستان آتیه توسط دکتر کجباف عمل بسته شدی.بخاطر اینکه لوله حالب سمت چپت یه مقدار انسداد داشت و کلیه چپت دچار هیدرونفروز شده.خدا رو شکر عملت خوب بود و این دلهره تمام شد و باز هزار مرتبه شکر که عمل باز نیاز نبود چون نی نی هستی و من دلم نمیخواست پسرکم عمل باز رو تو این سن تجربه کنه.بیمارستان که بودی توجه همه رو جلب میکردی و همه دورت جمع میشدن  و تو براشون میخندیدی .بقول زن عمو تو هم مثل آرش یه جاذبه خاص داری.عمو و زن عمو خیلی تو این مدت واست زحمت کشیدن و ما هیچوقت زحمتشون رو فراموش نمیکنیم و ازشون ممنونیم.تو این مدت خیلی به خانواده عمو صادق عادت کردی.کلی با آرش و زن عمو بازی میکنی میخندی جیغ میکشی.اوایل از بازی های زن عمو یه کم متعجب میشدی و شاید هم میترسیدی ولی الان دیگه عادت کردی و کلی ذوق میکنی دهنتو از خوشحالی باز میکنی و زبون کوچولوت رو جمع میکنی .زن عمو هر شب ورزشت میده جدیدا مقاومت میکنی به محض اینکه پاهاتو میگیره سفتشون میکنی و اجازه نمیدی ورزششون بده. دستات رو هم که میگیره فورا گردنتو میاری بالا و تا کمر بلند میشی.حتی بدون اینکه دستت رو بگیریم خودت گردنتو میاری بالا و میخوای بغلت کنیم.ما کلی به این حرکتت میخندیم.

جدیدا خیلی با خودت حرف میزنی همش در حال حرف زدنی تو خونه بیرون خونه وقتی میبرمت حموم و پی پیتو میشورم گاهی اوقات هم داد میزنی تازگی ها میگی: اغغغغغغغا(با صدای فتحه)_بووهه-بایهه.الهی من فدای حرف زدنت.:کلی هم شیطون و بازیگوش شدی.شبها تا ساعت 1 یا 2 بازی میکنی و از سرو کولم میری بالا و در حالی که تو بغلمی خودتو به سمت وسایل اطرافت میندازی و خلاصه اینقد بازی میکنی تا خسته بشی و خوابت بگیره.

چند روزیه بابا پیشمون نیست.ما به اصرار زن عمو تهران موندیم چون 2 هفته ی دیگه باید اون لوله ای که تو لوله حالبت کار گذاشتن رو در بیاریم و زن عمو میگفت که ممکنه تو این مدت تو رفت و امد اب به اب بشی یا سرما بخوری ما هم فکر کردیم بهتره بیشتر احتیاط کنیم تا این دوره رو بسلامتی سپری کنیم و خیالمون راحت شه.اولش خیلی سختم بود با خودم میگفتم چطور تنهایی و بدون بابایی ازت مراقبت کنم آخه خیلی از وجود بابات ارامش میگیری و بهش وابسته ای ولی مثلیکه شما خیلی پسر فهمیده ای هستی و شرایط مامانتو درک میکنی چون از وقتی بابات رفته خیلی اروم تر شدی.البته زن عمو و آرش هم خیلی تو سرگرم کردنت بهم کمک میکنن.

راستی عمو صادق وقتی برای اولین بار شما رو دید گفت از چشاش و نگاهش مشخصه و من مطمینم که یه مهندس مکانیک (صنایع ...) در حد مخترع میشه اقا بابک.ما هم گفتیم ایشالا...

این رو هم بگم که یه جور خاصی به بیتا نگاه میکنی خیلی نگاهت به بیتا متفاوته همین که میبینش کلی میخندی و ذوق میکنی.ما بشوخی میگیم عاشق بیتا شدی و ...

 ظاهرا قراره بزودی مرواریدات از داخل اون لثه های خوردنیت بیرون بیان. چون گاهی شب ها خیلی لج دندون داری و بیقرارری میکنی.زن عمو میگه علایمت مثل بیتا و آرشه دقیقا. زن عمو زحمت کشیده واست دندونگیر و مسواک انگشتی از داروخونه خریده و من با مسواک انگشتی لثه ات رو ماساژ میدم و یا دندونگیرت رو میدیم دستت و کلی باهاش مشغول میشی و البته آروم میگیری.

بابک و آیلا در اولین دیدار(آیلاجون چند روز قبل از عمل بابک به خونمون اومد)

بابک در پرواز

 

 هدیه آرش به بابک وقتی برای اولین بار همدیگه رو دیدن

 بابک قبل از جراحی

بابک بعد از جراحی

 

اولین برف بازی بابک

 

بعد از برف بازی رفتیم گاوداری نزدیک باغ عمو صادق واسه خرید شیر

نگاه مشتاق بابک به بیتا

بابک و زن عمو

دست بابک در دست پدر بزرگ

بابک در حال شیطنت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

زن عمو آذر
22 بهمن 92 19:02
آی قلبونت بلم الهی تو عشق منی
سارا آقایی
پاسخ
مرسی زن عمو عزیزم
مامان آیلا
25 بهمن 92 12:48
خدارو شکر که عملت به خوبی انجام شده عزیزم ایشال هیچ وقت مریض نشی و واسه دوا و درمون به بیمارستان نری گل پسر هزار ماشالا خیلی جیگری ...آخه من بالاخره بعده 4 ماهگیت روی ماهت و دیدم آفرین به زن عمو مهربون که پسرمونو ورزش داده واسه همه زحمتاش مرسی
طراح نو
3 اسفند 92 21:03
-- تخفیف ویژه......به به چه نی نی خوشملی مامانی بابایی عید نزدیکه هاا قالب تکونی نمیخوای زود زود عکس نی نی خوشملتو بفرس برام تا برات یه قالب و یه تقویم خوشمل با تم و عکس خوشمل نی نی ناناست برات درس کنم بدو بیا منتظرم بهترین طراحی ها رو از ما برای وبلاگ نی نی خود از ما بخواهید یه سری بزن دست خالی نمیری با سفارش یک قالب ...تقویم رایگان..بالابر رایگان..صحفه وردی رایگان از ما هدیه بگیرید .همین الان اقدام کنید
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بابک پسرم می باشد